عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )

197

كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى )

وَ إِذْ قالَ مُوسى لِقَوْمِهِ يا قَوْمِ إِنَّكُمْ ظَلَمْتُمْ أَنْفُسَكُمْ بِاتِّخاذِكُمُ الْعِجْلَ - موسى گفت قوم خويش را - نگر تا به اين عبادت گوساله كه شما كرديد گمان نبريد كه جلال صمديت را از آن زيانى است ، يا پادشاهى و خداوندى وى را نقصانى است . بل كه زيان كارى و بد روزى شمار است ، اگر بد افتادى هست شما راست كه از چنو خداوندى باز مانديد . و رنه او چون شما بندگان فراوان دارد . سهل عبد اللَّه گفت - اللَّه با موسى سخن گفت بر كوه طور و از عزت كلام بار خدا آن كوه چون عقيق شد . موسى را نظر با خود آمد كه چون من كيست ؟ كه خداى جهان و جهانيان با من سخن ميگويد بى واسطه ، و قدم گاه من عقيق گشته ! اللَّه تعالى از وى در نگذاشت گفت - يا موسى يكى براست و چپ خويش نگاه كن تا چه بينى . موسى باز نگريست هزار كوه ديد از عقيق بر مثال كوه طور ، بر هر كوهى مردى به صورت موسى چون او گليمى پوشيده ، و كلاهى بر سر و عصائى در دست ، و با خداوند عالم سخن ميگويد . زبان حال موسى گويد . پنداشتمت كه تو مرا يك تنهء * كى دانستم كه آشناى همهء درويشى را ديدند كه با خداى رازى داشت ، و ميگفت - اللهم ارض بى محبّا فان لم ترض بى محبّا فارض بى عبدا ، فان لم ترض بى عبدا فارض بى كلبا » - گفت خداوندا مرا بدوستى به پسند ، اگر اهل دوستى نيم به بندگيم به پسند ، ور اهل بندگى نيم بسگيم بپسند تا سگ درگاه تو باشم . گرمى ندهى بصدر حشمت بارم * بارى چو سگان برون در ميدارم فَاقْتُلُوا أَنْفُسَكُمْ ذلِكُمْ خَيْرٌ لَكُمْ عِنْدَ بارِئِكُمْ - از روى باطن اين خطاب با جوانمردان طريقت است كه نفس خود را بشمشير مجاهدت سر بر گيرند تا بمارسند وَ الَّذِينَ جاهَدُوا فِينا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنا . و نگر تا نگويى كه اين قتل نفس از روى مجاهدت آسان تراست از آن قتل كه در بنى اسرائيل رفت . كه آن قتل ايشان خود يك بار بود ، و از آن پس همه آسانى و آرام بود ، و اين جوانمردان را هر ساعتى و لحظهء قتلى است .